آيلاآيلا، تا این لحظه: 16 سال و 17 روز سن داره

آیلا نازدونه مامان و بابا

خبر خبر موهای آيلا کوتاه شدند

بالاخره موهای نازدونه رو وقتی تو خواب شيرين بود کوتاه کردم . هرچند بابایی می گفت شايد خراب بشه . تو عکس ها خودتون قضاوت کنيد عکس قیل از اصلاح .آیلا با موهای بلند فر فری    اين هم عکسی با موهای کوتاهم . راستی دست مامانی درد نکنه راحت شدم تو گرما سرم خیلی عرق می کرد . آخيش . الانم منتظرم که سوپ بخورم خیلی گشنمه . شما هم بفرمایید ...
10 تير 1390

شيطنتهای شيرین

اين هم آيلا خانوم که خاله حسنا جونی لباساشو درآورده عشق آيلا به  ایستادن نازدونه حسابی دختر شیطونی شده دنبال مامان و بابایی راه می افته ،  به همه جا سرک می کشه حتی ظرف آشغال، بابایی از دست اين نازدونه شاهدونه ظرف آشغال رو بالای کمد گذاشته ...
4 تير 1390

آیلای آویزان

  هورااااااااااااااااااا  بالاخره من دستم به لوستر رسيد. من از وقتی که خيلی کوچولو بودم عاشق لوستر بودم . خودمونيم چه کيفی داره . اصلا دلم نمی خواد ولش کنم . ...
4 تير 1390

اولین سرما خوردگی

خانومی از شنبه شب تب دار بود به کلینیک رفتیم . خانم دکتر چند نوع دارو داد . عصر یکشنبه دوباره تب نازدونه به ٥/٣٨ رسید که به مطب عمو دکتر رفتیم و استفاده  پاشویه و  مایعات را توصیه کرد  اما شب مجبور به استفاده از شیاف شدیم . دوشنبه عصر از ساعت ٤ به بعد دائم تب خانوم کوجولو بالا می رفت تا این که تبش به ٤٠ درجه رسید. با دکتر تماس گرفتیم که گفت سریع به بیمارستان کودکان مراجعه کنید . در بیمارستان خانمی خیلی بی تابی می کرد و گریه می کرد خدا را شکر  نتیجه آزمایش خون  جیزی را نشان نمی داد . حدود ساعت ٤ نصف شب به خونه برگشیم خوشبختانه دیگه تب نازنینم بالا نرفت . از روز سه شنبه نسبتا بهتر بود اما هنوز بی حال . نازد...
28 خرداد 1390

سلام نه ماهگی

نازدونه مامانی و بابایی امروز وارد  ماهگی زندگيش شده . مبارکه فندق سابقمون .  ديگه حسابی شيطون بلا شدی . خاله ليلا می گه ديروز از نرده های تختت گرفتی و وايستادی ای شيطون . حتما باید این شکلی عکستو بگیرم َ                                                                ...
21 خرداد 1390

جیغ و داد

نازدونه مامان و بابایی تازگی ها صداهای تازه ای در میاری البته اکثرا همرا با جیغ و داد هستش . فکر کنم اینها شروع حرف زدن باشه. گاهی وقتها چنان عصبانی می شی که تنتو سیخ می کنی و يک جیغ بنفش می کشی به همراه اخم  . فکر کنم اين کارا شروع حرف زدن باشه . قربون آيلايي برم که حرفاتو نمی فهمیم در ضمن خیلی هم دوست داری دور و برت شلوغ باشه همه با شما بازی کنن و حرف بزنن ...
20 خرداد 1390

اولین سفر با هواپیما

پنج شنبه عصر برای اولین بار آیلایی بدون بابایی جون و به همراه مامانی و ماما منير اولین سفر هوايي خودشو تجربه کرد  . خانمی خیلی دوست سر پا وايسته و به همه نگاه کنه . در طول سفر دختر خیلی خوبی بودی و مامانی رو اذيت نکردی . این هم چند تا عکس از طول سفر حیف که خیلی تکون می خوردی و کیفيت عکسها پايينه ...
20 خرداد 1390